close
تبلیغات در اینترنت
بادکنک
loading...

مدیرکده | دانلود نمونه سوال و جزوه

در یک شهربازی پسرکی سیاهپوست به مرد بادکنک فروشی نگاه می کرد که از قرار معلوم فروشنده مهربانی بود. بادکنک فروش یک بادکنک قرمز را رها کرد تا…

معلم یار

بادکنک

محمد عشریه بازديد : 285 چهارشنبه 10 اسفند 1390 : 10:37 نظرات ()

در یک شهربازی پسرکی سیاهپوست به مرد بادکنک فروشی نگاه می کرد که از قرار معلوم فروشنده مهربانی بود. بادکنک فروش یک بادکنک قرمز را رها کرد تا در آسمان اوج بگیرد و بدینوسیله جمعیتی از مشتریان جوان را جذب خود کرد . سپس بادکنک آبی و همینطور یک بادکنک زرد و بعد ازآن یک بادکنک سفید را رها کرد . بادکنک ها سبکبال به آسمان رفتند و اوج گرفتند و ناپدید شدند. پسرک سیاهپوست هنوز به تماشا ایستاده بود و به یک بادکنک سیاه خیره شده بود.

تا این که پس از لحظاتی پرسید:

آقا! اگر بادکنک سیاه را رها می کردید بالاتر می رفت؟

مرد بادکنک فروش لبخندی به روی پسرک زد و با دندان نخی را که بادکنک سیاه را نگه داشته بود برید و بادکنک به طرف بالا اوج گرفت و گفت : " آن چیزی که سبب اوج گرفتن بادکنک می شود رنگ آن نیست بلکه چیزی است که در درون خود بادکنک قرار دارد."


تفاوت آدم ها در ظاهر آنها نیست! تفاوت آدمها در درون آنهاست، در تفکر آنهاست! 

رمـز : www.ModirKade.ir
مــنـبــع : مديرکده
مطالب مرتبط
ارسال نظر براي اين مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبليغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربري
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشي رمز عبور؟
  • آمار سايت
  • کل مطالب : 605
  • کل نظرات : 512
  • افراد آنلاين : 3
  • تعداد اعضا : 2002
  • آي پي امروز : 82
  • آي پي ديروز : 889
  • بازديد امروز : 579
  • بارديد ديروز : 6,405
  • گوگل امروز : 41
  • گوگل ديروز : 748
  • بازديد هفته : 15,626
  • بازديد ماه : 121,442
  • بازديد سال : 735,902
  • بازديد کلي : 4,702,223