close
تبلیغات در اینترنت
5 داستان مدیریتی فوق العاده

مدیر کده

دانلود نمونه سوال و جزوه

ver 1
آدرس همیشگی سایت : www.modirkade.ir


5 داستان مدیریتی فوق العاده

 

امروز تصمیم گرفتیم داستان های اموزنده و جالبی

با عناوین زیر را در سایت قرار دهیم....

 

تصميم قاطع مديريتي

مصاحبه شغلي

كارمند تازه وارد

اشتباه موردي

زندگي پس از مرگ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تصميم قاطع مديريتي

روزي مدير يكي از شركتهاي بزرگ در حاليكه به سمت دفتر كارش مي رفت

چشمش به جواني افتاد كه در كنار ديوار ايستاده بود و به اطراف خود نگاه ميكرد.

جلو رفت و از او پرسيد: «شما ماهانه چقدر حقوق دريافت مي كني؟»

جوان با تعجب جواب داد: «ماهي 2000 دلار.»

مدير با نگاهي شفته دست به جيب شد و از كيف پول خود 6000 دلار را در آورده

و به جوان داد و به او گفت: «اين حقوق سه ماه تو، برو و ديگر اينجا پيدايت نشود،

ما به كارمندان خود حقوق مي دهيم كه كار كنند نه اينكه يكجا بايستند و بيكار به اطراف نگاه كنند.»

جوان با خوشحالي از جا جهيد و به سرعت دور شد.

مدير از كارمند ديگري كه در نزديكيش بود پرسيد: «آن جوان كارمند كدام قسمت بود؟»

كارمند با تعجب از رفتار مدير خود به او جواب داد: «او پيك پيتزا فروشي بود كه براي كاركنان پيتزا آورده بود.»

نتیجه

شرح حكايت برخي از مدیران حتي كاركنان خود را در طول دوره مديريت خود نديده و آنها را نمي شناسند..

ولي در برخي از مواقع تصميمات خيلي مهمي را در باره آنها گرفته و اجرا مي كنند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مصاحبه شغلي

در پايان مصاحبه شغلي براي استخدام در شركتي،

مدير منابع انساني شركت از مهندس جوان صفر كيلومتر ام آي تي پرسيد:

«و براي شروع كار، حقوق مورد انتظار شما چيست؟»

مهندس گفت: «حدود 75000 دلار در سال، بسته به اينكه چه مزايايي داده شود.»

مدير منابع انساني گفت: «خب، نظر شما درباره 5 هفته تعطيلي، 14 روز تعطيلي با حقوق،

بيمه كامل درماني و حقوق بازنشستگي ويژه و خودروي شيك و مدل بالاي در اختيار چيست؟»

مهندس جوان از جا پريد و با تعجب پرسيد: «شوخي مي كنيد؟

مدير منابع انساني گفت: «بله، اما اول تو شروع كردي.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

كارمند تازه وارد

مردي به استخدام يك شركت بزرگ چندمليتي درآمد. در اولين روز كار خود،

با كافه تريا تماس گرفت و فرياد زد: «يك فنجان قهوه براي من بياوريد.»

صدايي از آن طرف پاسخ داد:

«شماره داخلي را اشتباه گرفته اي. مي داني تو با كي داري حرف مي زني؟»

كارمند تازه وارد گفت: «نه»

صداي آن طرف گفت: «من مدير اجرايي شركت هستم، احمق.»

مرد تازه وارد با لحني حق به جانب گفت: «و تو ميداني با كي حرف ميزني، بيچاره.»

مدير اجرايي گفت: «نه»

كارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سريع گوشي را گذاشت.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اشتباه موردي

كارمندي به دفتر رئيس خود مي رود و مي گويد:

«معني اين چيست؟ شما 200 دلار كمتر از چيزي كه توافق كرده بوديم به من پرداخت كرديد.»

رئيس پاسخ مي دهد:

«خودم مي دانم، اما ماه گذشته كه 200 دلار بيشتر به تو پرداخت كردم هيچ شكايتي نكردي.»

كارمند با حاضر جوابي پاسخ مي دهد: «درسته، من اشتباه هاي موردي را مي توانم بپذيرم

اما وقتي به صورت عادت شود وظيفه خود مي دانم به شما گزارش كنم.»

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زندگي پس از مرگ

رئيس: شما به زندگي پس از مرگ اعتقاد داريد؟

كارمند: بله!

رئيس: خوب است. چون وقتي صبح امروز براي شركت در

مراسم تشييع جنازه پدربزرگتان اداره را ترك كرديد،

او به اينجا آمد و گفت كه مي خواهد شما را ببيند.

 

امیدوارم این داستان هایی که برای خودم جالب بوده

برای شما نیز جالب بوده باشد...



رمـز : www.ModirKade.ir
مــنـبــع : مديرکده
  • دسته بندی :
  • تاریخ ارسال : چهارشنبه 14 اسفند 1392
  • بازدید : 1960 مشاهده
  • نظرات : تا